05:27

1405/05/05

جشنواره نیوز

هزار و یک شب؛ تقابلی میان کاراکترهای امروزی و افسانه‌ای


 به گزارش سروش سینما، مساله زنان همواره یکی از موضوعات مهم اجتماعی بوده است؛ به‌ویژه در فضایی که بسیاری از قواعد و هنجارها در بستر نگاهی مردانه شکل گرفته‌اند. در چنین شرایطی، حضور زنان در جامعه اغلب نه صرفاً به‌عنوان یک کنش طبیعی، بلکه در معرض قضاوت و ارزیابی دائمی دیده می‌شود.

با این حال، در سال‌های اخیر، نقش زنان در عرصه‌های مختلف اجتماعی پررنگ‌تر شده و به بخشی اثرگذار از ساختار جامعه تبدیل شده است.

در امتداد همین تغییرات و تفاوت نگاه‌ها به نقش اجتماعی زنان، تجربه زیسته آنان پیچیده و چندلایه شده است. بسیاری از زنان ناچارند در چنین فضایی نوعی خودبازبینی دائمی داشته باشند؛ زیرا می‌دانند هر رفتار، انتخاب، پوشش یا حتی لحن گفتارشان می‌تواند به موضوع قضاوت جمعی تبدیل شود. در نتیجه، حضور اجتماعی برای آن‌ها اغلب با نوعی مدیریت مداوم «تصویر قابل‌قبول» همراه است.

یکی از مهم‌ترین خوانش‌های سریال «هزار و یک شب» ساخته مصطفی کیایی نیز از دل همین مساله حرکت می‌کند و آن را در قالبی روایی و فانتزی بازنمایی می‌کند. جایی که شهرزاد فقط قصه‌گو نبود؛ او با روایت‌کردن، جلوی مرگ را می‌گرفت. شهرزاد با گفتن داستان‌هایی که نیمه‌تمام می‌ماندند، ملک را وادار می‌کرد هر شب زنده‌اش نگه دارد تا پایان قصه را بشنود و در این راه ابزارش داستان و روایت بود.

در این سریال، شخصیت آشیان (با بازی سحر دولتشاهی) فقط یک خبرنگار نیست؛ او زنی است که در دل تهران امروز، درگیر پرونده ناپدید شدن زنان شده و به‌تدریج وارد مسیری می‌شود که مرز میان واقعیت و جهان موازی را برایش مخدوش می‌کند.

این جهان موازی صرفاً یک عنصر فانتزی یا روایی نیست، بلکه می‌توان آن را بازتابی از لایه‌های پنهان همان خشونت‌ها و ساختارهایی دانست که در جهان واقعی نیز وجود دارند. به این معنا، سفر آشیان به آن جهان، بیش از آنکه یک جابه‌جایی داستانی باشد، ورود به سطوح پنهان یک واقعیت اجتماعی است؛ جایی که خشونت علیه زنان نه یک رخداد فردی، بلکه بخشی از منطق پنهان آن جهان است.

در این خوانش، آشیان ادامه‌ای از یک شخصیت «روایت‌گر» است؛ کسی که با جست‌وجوی حقیقت و ثبت روایت، در برابر فراموشی و خاموشی می‌ایستد. اگر شهرزاد در روایت‌های کهن با قصه گفتن مرگ را به تعویق می‌انداخت، آشیان در این سریال با پیگیری حقیقت، در برابر حذف و ناپدید شدن مقاومت می‌کند. همین شباهت، پلی میان جهان امروز سریال و جهان افسانه‌ای آن می‌سازد؛ دو جهان متفاوت که در نهایت به یک مساله مشترک می‌رسند: بقا از طریق روایت.

در مقابل آشیان، شخصیت دلیله (با بازی مهناز خطیبی) قرار می‌گیرد؛ شخصیتی که به‌نظر می‌رسد در نقطه مقابل زنِ روایت‌گر ایستاده است. زنی که بیشتر شبیه یک ابزار اجرایی سرد به نظر می‌رسد تا یک فرد با تجربه زیسته. نکته مهم درباره دلیله این است که انگار آن جهان موازی، او را از نگاه زنانه دور کرده؛ کسی که حضور دارد، حرف می‌زند، راه می‌رود، اما چیزی درون او مرده است و همین موضوع می‌شود عامل تقابلی میان یک کاراکتر امروزی (آشیان) و یک کاراکتر افسانه‌ای (دلیله)!

همین تفاوت است که به نظر می‌رسد ایفای نقش دلیله را از دیگر شخصیت‌های زنانه سریال که در امروز سیر می‌کنند، جدا کرده. اینجا تجربه به کمک بازیگر می‌آید که به نظر می‌رسد مهناز خطیبی با بهره‌گیری از استعداد و پیشینه تئاتری توانسته به خوبی فاصله بین آشیان و دلیله را تصویر کند. کاراکتر دلیله از نظر اجرایی سخت است و برای اینکه چنین نقشی باورپذیر شود، بازیگر باید ابعاد مختلفی را هم‌زمان مدیریت کند. از حرکت اجزای صورت، مسیر نگاه تا استایل ایستادن و … . اگر این کنترل نباشد، شخصیت سریع از جهان فانتزی/روایی بیرون می‌زند و مصنوعی می‌شود و به نظر خطیبی در تقابل با دولتشاهی به خوبی توانسته یه نقش مکمل خوب را از آب در بیاورد.

در نهایت، این سریال از طریق این تقابل‌ها، مسئله زنان را نه صرفاً در سطح فردی، بلکه در سطح ساختارها و روایت‌های جمعی طرح می‌کند؛ جایی که «دیده شدن»، «روایت شدن» و «فراموش نشدن» به مساله‌ای مرکزی تبدیل می‌شود.

نوشته هزار و یک شب؛ تقابلی میان کاراکترهای امروزی و افسانه‌ای اولین بار در سروش سینما. پدیدار شد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جستجو